نویسنده : ღ㋡♥آنشـ✿رلـی♥㋡ღ - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٢
 

دلــم غبارگرفته از گذر ایام است

 

مانده در حسرت دیروز و هراس فردا است

گرفتار مانده ام...

 

آذر هم در حال گذر است

 

شاید یکی از همین روزهای وداع پاییز

وداع من باشد ...

 

 اما بیش از همیشه گرمی دستانت راکم دارم...

 

شاید فصلی دیگر زنده بمانم ...

دستم را بگیر ...

 

تماشایی است نگاه زیبایت

دلبستنی است قلب مهربانت

 

لمس کردنی است دستان گرمت

دیدنی است خنده های دلنشینت

 

گوش کردنی است سخنان ارام بخشت

و من سالهاست هر وقت تو را دیدم

 

در دریاچه ی مهربانی هایت غرق شدم

دستم را بگیر ..

 

نفس های آخرم هست

باورم کن...دل شکسته